"My Love "N
عشقم*عاشق*خودمه‏!‏
صحرا ( <-PostCategory-> )
چندیست درنبودنت به ساعت شنی مینگرم یک صحرا گذشته است.
+ نوشته شده در جمعه 04 اردیبهشت 1394ساعت 02:17 توسط mloven |

مطالب پيشين
ای کاش... ( <-PostCategory-> )
کاش اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه"حالت چطوره؟"

وتو جواب میدی خوبم کسی باشه محکم بغلت کنه‎ ‎و آروم تو گوشت بگه: "میدونم خوب نیستی..."

ولی سعی میکنم تو بغلم خوبت کنم.‏ آروم باش عشقم.‏ ‏.‏ ‏.‏ ‏.‏ ‏
+ نوشته شده در جمعه 04 اردیبهشت 1394ساعت 02:17 توسط mloven |

مطالب پيشين
راس میگه بخدا...... ( <-PostCategory-> )

دوست داشتن کسی که نخواهد  معنی دوست داشتن را بفهمد

درست مثل توضیح دادن قانون نسبیت برای مادر بزرگت است !

تو فک میزنی و او بافتنی اش را می بافد ...

" آلبرت انیشتین "


+ نوشته شده در جمعه 04 اردیبهشت 1394ساعت 01:40 توسط mloven |

مطالب پيشين
عشق یعنی... ( <-PostCategory-> )

ای‌ كه‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌ عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست‌
عشق‌ یعنی‌ مهر بی‌اما، اگر عشق‌ یعنی‌ رفتن‌ با پای‌ سر
عشق‌ یعنی‌ دل‌ تپیدن‌ بهر دوست‌ عشق‌ یعنی‌ جان‌ من‌ قربان‌ اوست‌
عشق‌ یعنی‌ مستی‌ از چشمان‌ او بی‌لب‌ و بی‌جرعه، بی‌می، بی‌سبو
عشق‌ یعنی‌ عاشق‌ بی‌زحمتی‌ عشق‌ یعنی‌ بوسه‌ بی‌شهوتی‌
عشق‌ یار مهربان‌ زندگی‌ بادبان‌ و نردبان‌ زندگی‌
عشق‌ یعنی‌ دشت‌ گلكاری‌ شده‌ در كویری‌ چشمه‌ای‌ جاری‌ شده‌
یك‌ شقایق‌ در میان‌ دشت‌ خار باور امكان‌ با یك‌ گل‌ بهار
در خزانی‌ بر گریز و زرد و سخت‌ عشق، تاب‌ آخرین‌ برگ‌ درخت‌
عشق‌ یعنی‌ روح‌ را آراستن‌ بی‌شمار افتادن‌ و برخاستن‌
عشق‌ یعنی‌ زشتی‌ زیبا شده‌ عشق‌ یعنی‌ گنگی‌ گویا شده‌
عشق‌ یعنی‌ ترش‌ را شیرین‌ كنی‌ عشق‌ یعنی‌ نیش‌ را نوشین‌ كنی‌
عشق‌ یعنی‌ اینكه‌ انگوری‌ كنی‌ عشق‌ یعنی‌ اینكه‌ زنبوری‌ كنی‌
عشق‌ یعنی‌ مهربانی‌ درعمل‌ خلق‌ كیفیت‌ به‌ كندوی‌ عسل‌
عشق، رنج‌ مهربانی‌ داشتن‌ زخم‌ درك‌ آسمانی‌ داشتن‌
عشق‌ یعنی‌ گل‌ بجای‌ خارباش‌ پل‌ بجای‌ این‌ همه‌ دیوار باش‌
عشق‌ یعنی‌ یك‌ نگاه‌ آشنا دیدن‌ افتادگان‌ زیرپا
زیرلب‌ با خود ترنم‌ داشتن‌ برلب‌ غمگین‌ تبسم‌ كاشتن‌
عشق، آزادی، رهایی، ایمنی‌ عشق، زیبایی، زلالی، روشنی‌
عشق‌ یعنی‌ تنگ‌ بی‌ماهی‌ شده‌ عشق‌ یعنی‌ ماهی‌ راهی‌ شده‌
عشق‌ یعنی‌ مرغهای‌ خوش‌ نفس‌ بردن‌ آنها به‌ بیرون‌ از قفس‌
عشق‌ یعنی‌ برگ‌ روی‌ ساقه‌ها عشق‌ یعنی‌ گل‌ به‌ روی‌ شاخه‌ها
عشق‌ یعنی‌ جنگل‌ دور از تبر دوری‌ سرسبزی‌ از خوف‌ و خطر
آسمان‌ آبی‌ دور از غبار چشمك‌ یك‌ اختر دنباله‌دار
عشق‌ یعنی‌ از بدیها اجتناب‌ بردن‌ پروانه‌ از لای‌ كتاب‌
عشق‌ زندان‌ بدون‌ شهروند عشق‌ زندانبان‌ بدون‌ شهربند
در میان‌ این‌ همه‌ غوغا و شر عشق‌ یعنی‌ كاهش‌ رنج‌ بشر
ای‌ توانا ناتوان‌ عشق‌ باش‌ پهلوانا، پهلوان‌ عشق‌ باش‌
پوریای‌ عشق‌ باش‌ ای‌ پهلوان‌ تكیه‌ كمتر كن‌ به‌ زور پهلوان‌
عشق‌ یعنی‌ تشنه‌ای‌ خود نیز اگر واگذاری‌ آب‌ را بر تشنه‌تر
عشق‌ یعنی‌ ساقی‌ كوثر شدن‌ بی‌پرو بی‌پیكر و بی‌سرشدن‌
نیمه‌ شب‌ سرمست‌ از جام‌ سروش‌ در به‌ در انبان‌ خرما روی‌ دوش‌
عشق‌ یعنی‌ خدمت‌ بی‌منتی‌ عشق‌ یعنی‌ طاعت‌ بی‌جنتی‌
گاه‌ بر بی‌احترامی‌ احترام‌ بخشش‌ و مردی‌ به‌ جای‌ انتقام‌
عشق‌ را دیدی‌ خودت‌ را خاك‌ كن‌ سینه‌ات‌ را در حضورش‌ چاك‌ كن‌
عشق‌ آمد خویش‌ را گم‌ كن‌ عزیز قوتت‌ را قوت‌ مردم‌ كن‌ عزیز
عشق‌ یعنی‌ مشكلی‌ آسان‌ كنی‌ دردی‌ از درمانده‌ای‌ درمان‌ كنی‌
عشق‌ یعنی‌ خویشتن‌ را گم‌ كنی‌ عشق‌ یعنی‌ خویش‌ را گندم‌ كنی‌
عشق‌ یعنی‌ خویشتن‌ را نان‌ كنی‌ مهربانی‌ را چنین‌ ارزان‌ كنی‌
عشق‌ یعنی‌ نان‌ ده‌ و از دین‌ مپرس‌ در مقام‌ بخشش‌ از آئین‌ مپرس‌
هركسی‌ او را خدایش‌ جان‌ دهد آدمی‌ باید كه‌ او را نان‌ دهد
در تنور عاشقی‌ سردی‌ مكن‌ در مقام‌ عشق‌ نامردی‌ مكن‌
لاف‌ مردی‌ می‌زنی‌ مردانه‌ باش‌ در مسیر عاشقی‌ افسانه‌ باش‌
دین‌ نداری‌ مردی‌ آزاده‌ شو هرچه‌ بالا می‌روی‌ افتاده‌ شو
در پناه‌ دین‌ دكانداری‌ مكن‌ چون‌ به‌ خلوت‌ می‌روی‌ كاری‌ مكن‌
جام‌ انگوری‌ و سرمستی‌ بنوش‌ جامه‌ تقوی‌ به‌ تردستی‌ مپوش‌
عشق‌ یعنی‌ ظاهر باطن‌نما باطنی‌ آكنده‌ از نور خدا
عشق‌ یعنی‌ عارف‌ بی‌خرقه‌ای‌ عشق‌ یعنی‌ بنده‌ بی‌فرقه‌ای‌
عشق‌ یعنی‌ آن‌ چنان‌ در نیستی‌ تا كه‌ معشوقت‌ نداند كیستی‌
عشق‌ باباطاهر عریان‌ شده‌ در دوبیتی‌های‌ خود پنهان‌ شده‌
عاشقی‌ یعنی‌ دوبیتی‌های‌ او مختصر، ساده، ولی‌ پرهای‌ و هو
عشق‌ یعنی‌ جسم‌ روحانی‌ شده‌ قلب‌ خورشیدی‌ نورانی‌ شده‌
عشق‌ یعنی‌ ذهن‌ زیباآفرین‌ آسمانی‌ كردن‌ روی‌ زمین‌
هركه‌ با عشق‌ آشنا شد مست‌ شد وارد یك‌ راه‌ بی‌ بن‌بست‌ شد
هركجا عشق‌ آید و ساكن‌ شود هرچه‌ ناممكن‌ بود ممكن‌ شود
در جهان‌ هر كار خوب‌ و ماندنی‌ است‌ ردپای‌ عشق‌ در او دیدنی‌ست‌
«زهره» آری‌ عشق‌ رمزی‌ در دل‌ست‌ شرح‌ و وصف‌ عشق‌ كاری‌ مشكل‌ست‌

عشق‌ یعنی‌ شور هستی‌ دركلام‌ عشق‌ یعنی‌ شعر، مستی‌ والسلام‌ 


+ نوشته شده در جمعه 04 اردیبهشت 1394ساعت 01:40 توسط mloven |

مطالب پيشين
شگفت انگیز دوست دارم:) ( <-PostCategory-> )

*144*I Love You#


+ نوشته شده در جمعه 04 اردیبهشت 1394ساعت 01:40 توسط mloven |

مطالب پيشين
راس میگه خدایی... ( <-PostCategory-> )

دقت کردین پسرها و دخترها

 

وقتی با هم خوبن به هم ميگن

 


دیونه


غلط کردی


بیشور


خل و چل

 


وقتی باهم بد میشن :


شما خودت فرمودی


نخیر آقای محترم


هر طور میلتونه خانم

 


کلا به روان پاک همه صلوات!!!


+ نوشته شده در جمعه 04 اردیبهشت 1394ساعت 01:40 توسط mloven |

مطالب پيشين
یاد بگیر:D ( <-PostCategory-> )
عاشق دختری شده بودم … میخواستم باهاش ازدواج کنم یه روز که داشتم میرفتم دانشگاه یه ماشین جلو پام وایساد… یه مرد مسنی پشت نشسته بود درو باز کرد گفت پسر بیا کارت دارم… منم که شکه شدم نزدیک شدم و پرسیدم بله؟ بهم گفت سوار شو… من آشنای عشقت "N"هستم باهات حرف دارم سوار که شدم گفت:

ببین پسر جون من عشقت رو دوس دارم قصدم دارم باهاش ازدواج کنم بهش گفتم فک نمیکنی که شما یه خورده سنت بیشتر از اونه ؟ گفت عشق که سنو سال نمیشناسه! اگه که دوستش داری دست از سرش بردار من اونقدی دارم که تا 7 نسل بعدشم بتونن با پولام خوشبخت زندگی کنن تو چی داری؟ فوقش یه دانشجوی بیکاری که اگه خیلی خوش شانس باشی یه کاری با یه حقوق بخور نمیر گیرت میاد… گفتم اینا مهم نیست مهم اینه که من دوسش دارم! بهم گفت سرتق بازی در نیار اون تورو ترجیح میده به یکی که کلی ثروت داره ؟! چیزی نداشتم بگم… گفت چقد بهت بدم کنار میکشی؟ علاوه بر اون یه شغل خوبم واست پیدا میکنم!؟ چی میگی!؟ 10 میلیون خوبه!؟ گفتم آقا من دوسش دارم! گفت 50 میلیون!؟ گفتم چرا متوجه نیستی!؟ گفت 100!؟ گفتم بیخیال!؟ گفت 200؟! گفتم لطفا نگه دارید! گفت یک میلیارد!؟ گفتم به جای این حرفا و سنگ انداحتن شما که اینهمه پول داری زندگی من و اون رو خراب نکن چند تا زندگی رو بساز گفت یعنی یک میلیاردم کمه!؟ گفتم 10 میلیونم زیاده ولی من عشقم رو نمیفروشم… گفت شاید اون تورو یه یک میلیارد بفروشه… چیزی نداشتم بگم… گفت پیاده نشو لااقل یه قهوه مهمون من باش گفتم مچکرم پیاده میشم اصرار کرد قبول کردم وقتی به کافی شاپ رسدیم پیاده شدیم مرد دستشو رو شونم گذاشت و منو به داخل راهنمایی کرد… وقتی که جلوتر رفتم با کمال تعجب دیدم عشقم سر میز نشسته گفت سلام پدر!!! اون مرده پدرش بود … خندید و گفت با پسر خوبی آشنا شدی از تهه دلش دوستت داره امیدوارم خوشبخت بشین…


+ نوشته شده در جمعه 04 اردیبهشت 1394ساعت 01:40 توسط mloven |

مطالب پيشين
یـه زندگــے ایدہ آل یعنـــے : قبل اومدنش بـــراش آرایش کنــے عطــــــــر بزنـــــے لباس نو تنت کنــــــے وقتـــــے اومــــد بپــــــرے بغلــــش بوســــش کنے دستتــــو دور گردنــــش بنــــداز ے نـــــگات کنــــه نــــگاش کنـــــے بــــــگه خانومــــــم عــاشــقتــــــم بگـــے مـــــرد مـــــن دیـــوونتــــم بــا صــداے مردونــــہ تــــو بغــــــلت بخنــــدہ بــا ظـــــرافت زنانــــه شـــیطونے کنـــــتے وقتــــے جــــلو آینـــہ وامیســــته برات فیـــگور میگیــــرہ میگـــہ عضلـــہ رو نگـــا بخندے بگـــے تـــو قوے تـــــرین مــــــرد جهانے از تو آینہ بگہ وروجک توهم خوشگل ترین دختر دنیایے بیاد دنبالت فرار کنے بزور بگیرتت بلند بخندین یهو آروم شین یهو ساکت شہ تو گوشش بگے دوست دارم تو گوشت بگہ میمیرم نباشے وقتے از حموم میاے موهاتو خشک کنه وقتے میخواد برہ حموم نو ریششو بزنے بگہ آخہ کوچولو تورو چہ بہ این کارا برو غذاتو بسوزون لج کنے نازتو بکشہ زندگے یعنے با تمام سختیاش خوشبخت باشے بہ شرطے کہ اونے که باید باشــه...


+ نوشته شده در جمعه 04 اردیبهشت 1394ساعت 01:40 توسط mloven |

مطالب پيشين

یه دختر و پسر که زمانی همدیگرو

 
 با تمام وجود دوست داشتن بعد
 
 از پایان ملاقاتشون با هم سوار یه ماشین
 
 شدن و آروم کنار هم نشستن …
 
 دختر میخواست چیزی رو به پسر بگه ولی روش نمیشد
 
 ! پسر هم کاغذی رو آماده کرده
 
 بود که چیزی رو که نمیتونست به دختر
 
 بگه توش نوشته بود ؛ پسر وقتی دید
 
 داره به مقصد نزدیک میشه کاغذ رو به دختر داد
 
 ، دختر هم از این فرصت استفاده کرد
 
 و حرفشو به پسر گفت که شاید بعد
 
 از پایان حرفش پسر از ماشین 
 
پیاده بشه و دیگه اونو نبینه …
 
دختر قبل از این که نامه ی پسرو
 
 بخونه به اون گفت که دیگه از اون خسته شده ،
 
 دیگه عشقش رو نسبت به اون از دست داده
 
 و الان پسری پیدا شده که بهتر از اونه …
 
 پسر در حالی که بغض تو گلوش بود
 
 و اشک توی چشماش جمع شده بود با ناراحتی
 
 از ماشین پیاده شد که در همین حال
 
 ماشینی به پسر زد و پسر درجا مرد …
 
 دختر که با تمام وجود در حال گریه
 
 بود یاد کاغذی افتاد که پسر بهش داده بود
 
 ، وقتی کاغذ رو باز کرد پسر نوشته بود :
 
اگه یه روز ترکم کنی میمیرم …”

+ نوشته شده در جمعه 04 اردیبهشت 1394ساعت 01:40 توسط mloven |

مطالب پيشين
خخخخ البته ما استثائیم هاااااا.... ( <-PostCategory-> )

آخرین مرحله عشق

اسم اون عنو پیش من نیارین

دورغ میگم؟


+ نوشته شده در جمعه 04 اردیبهشت 1394ساعت 01:40 توسط mloven |

مطالب پيشين
صفحه قبل1234...7صفحه بعد


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران